کد خبر: ۵۵۶۰۲۲
تاریخ انتشار: ۰۶ بهمن ۱۳۹۶ - ۰۸:۲۹ 26 January 2018

تأملاتی کوتاه پیرامون مطالبات مقام معظم رهبری در باره سبک زندگی

 قسمت چهارم

رهبر معظم انقلاب در مهر ماه سال 1391 در جمع پرشور جوانان خراسان شمالی مطالبی را پیرامون سبک زندگی بیان نمودند که حاوی راهبردهای ارزشمندی در این خصوص است.

ایشان آسیب شناسی و علت یابی در زمینه عدم پیشرفت لازم در بخش سبك و فرهنگ زندگی را ضروری خوانده و در ادامه به طرح بیست سؤال اساسی در باره سبک زندگی ما ایرانیان پرداخته، توجه همگان را به تفکر و اندیشه پیرامون آنها معطوف نمودند.

گفتار حاضر تأملاتی کوتاه است که در پی سؤالات ایشان مطرح گردیده است. بخش های پیشین این گفتار را در شماره های قبل ملاحظه کردید. اینک توجه شما را به چهارمین قسمت از این سلسله بحث ها جلب می کنیم.

 

9. علت برخي پرخاشگري‌ها و نابردباري‌ها در روابط اجتماعي چيست

طرح اين پرسش از سوي رهبر معظم انقلاب كاملاً هوشمندانه و بر اساس قبول و پذيرش درصدي از پرخاشگري و نابردباري در جامعه ايراني صورت گرفته است.

به گمان نويسنده ريشه و اساس بسياري از ناشكيبايي‌ها فاصله از گرايش‌هاي فطري نهادينه شده در انسان است. فطرت آدمي از آغاز خلقت، خداآگاه آفريده شده است و چون خداوند گسترنده آرامش و اطمينان در جامعه انساني است، هركس با اين فطرت الهي هماهنگي بيشتري داشته باشد از آن آرامش برخوردارتر است.
غور انسان‌ها در برخي گناهان هنجار شکن، ورود در معاصي تازه و ناديده گرفتن بعضي عرصه‌هاي پرهيز از دلايل اين بي‌صبري‌ها و ناشكيبايي‌هاست.

به اين ابيات شيرين از مخزن الاسرار نظامي توجه كنيد:

عمر به خوشنودي دلها گذار          تا ز تو خشنود بود كردگار
    سايه خورشيد سواران طلب          رنج خود و راحت ياران طلب
دردستاني كن و درمان دهي          تات رسانند به فرماندهي
     گرم شو از مهر و زكين سرد باش          چون مه و خورشيد جوانمرد باش
هر كه به نيكي عمل آغاز كرد           نیکی او روي بدو باز كرد

چرا اين اشعار به دل و جان همه ما مي‌نشيند؟ چون از دل و جان بي‌نقاب ما - كه از آن تعبير به فطرت الهي مي‌كنيم - پرده برمي‌دارد. تعجب نيست كه نظامي خود واقف باشد اينجا با سخن گفتن كاري از پيش نمي‌رود مرد عرصه عمل مي‌طلبد؛ زيرا بلافاصله پس از اين اشعار مي‌گويد:

             عذر مياور، نه حيل خواستند          اين سخن است، از تو عمل خواستند
گر به سخن كار ميسّر شدي          كار نظامي به فلك بر شدي

ريشه را بايد اينجا جُست. اما اين ريشه، ساقه و شاخه و برگ و بري نيز دارد. توجه به ساير موارد مي‌تواند ابعاد ديگري از بي‌صبري و پرخاشگري را در بخشي از بدنه جامعه روشن كند كه ما در اين مجال به برخي از آنها اشاره كنيم.

• فرهنگ صبوري و بردباري بايد در خانواده نهادينه شود و در مدرسه و محله و ساير ابعاد اجتماع تقويت گردد. گاهي اين سيكل به صورت كامل اتفاق نمي‌افتد. يعني صبر و تحمل در بخش‌هاي گوناگون جامعه مورد هم‌افزايي قرار نمي‌گيرد.

• رسانه‌ها، بويژه راديو و تلويزيون به عنوان بخشی از ابزار مهم فرهنگ‌سازي بايستي مُبلغ و مروج فرهنگ صبوری باشند. در حالي كه در جامعه ايراني اين روند تقريباً به گونه‌اي معكوس رخ مي‌نمایاند. اخبار و رويدادهاي خبري را ملاحظه كنيد. همه چيز دست به دست هم مي‌دهد تا چهره‌اي خشن، غير منطقي، ناهنجار و اعصاب خرد كن از رويدادهاي جاري ایران و جهان منعكس سازد. انعكاس نابساماني‌ها، و پرده افكندن بر امیدواری ها و شادماني‌ها تقريباً به رویّه جاري رسانه‌ها تبديل شده است. شما قضاوت كنيد از بيننده اين صحنه‌ها انتظاري جز اين هست كه خود بخشي از اين جريان به شمار آمده، آیینه همين آثار و پيامدها باشد؟!

• عفو و گذشت، خطاپوشي و عبور از اشتباهات و ناهنجاري‌هاي رفتاري يكديگر از آموزه‌هاي مهم دين ماست. اما آيا اين اتفاق در جامعه ما رخ مي‌دهد؟ قبول ‌كنيم كه از كنار خطاهاي هم ساده عبور نمي‌كنيم که اگر جز اين بود نبايد ساييده شدن دو آينه بغل اتومبيل -كه هيچ خسارتي، آري هيچ خسارتي، نيز به بار نياورده است - موجب پرخاش و دعوا و گاه قتل و جنايت شود!

• در كشورهاي پيشرفته كه قانون حرف آخر را مي‌زند، اگر دو نفر هنگام رانندگی با يكديگر تصادف كنند، بي هيچ عكس‌العمل پرخاشگرانه‌اي به انتظار پليس مي‌مانند تا به رفع و رجوع آن اتفاق بپردازد. مشاهده چنین صحنه ای براي ما ايراني‌ها كاملاً تعجب‌آميز است. ما بلافاصله از خود می پرسیم چرا مردم در اين مواقع دوروبر اتومبيل‌هاي سانحه ديده را نمي‌گيرند و با کمال خونسردی به مسير خويش ادامه مي‌دهند. گويا همه چيز از نوعي اعتماد به قانون حكايت مي‌كند. اما ما پيش از حضور پليس بر صحنه تصادف نخست دعوا و مرافعه مفصلي مي‌كنيم. مردم نيز براي ریش سفیدی و حل و فصل صلح جويانه ماجرا به گونه‌اي انبوه و گسترده تجمع مي‌كنند.... وآنگاه تو خود حديث مفصل بخوان از اين مجمل!
اعتماد به قانون و مجريان قانون نيز تشکیل دهنده بخشي از عكس‌العمل ما در مرافعات و مشكلات پيرامون ماست.

• اگر خودسانسوري نكنيم و در صدد ماله كشيدن بر رفتار ناپسند بعضي از ما بهتران برنياييم، اختلاف طبقاتي نیز بخش مهم از اين ماجراست. تازه به دوران رسيده‌ها، آقازاده‌هاي بي‌مسئوليت، کسانی كه از حقوق‌هاي نجومي برخوردارند، مرفهين بي‌درد، كساني كه در مسير اقتصادي ره صد ساله را يك شبه پيموده‌اند، پارتي‌دارها و... نیز با خون کردن جگر پابرهنه ها فزاينده شرايط پرخاش در جامعه بشمار مي‌آيند.

• یکی از عوامل مهمی که ممکن است به افزایش پرخاشگری در جامعه دامن بزند، این تصور باطل است که قانون نمی تواند از حقوق طبیعی و شهروندی ما دفاع کند، از این رو، خود باید نسبت به احقاق حق خویشتن اقدام نماییم. این تصور ناشی از هر دلیل و منطقی باشد، می تواند به قانون گریزی و در نهایت نابردباری اجتماعی بیانجامد.

• از مهم ترین دلایل نابردباری ها در کف جامعه می توان به نوعی عقده ها و سرخوردگی ها اشاره کرد که ممکن است سالها فروخورده شده و چون فنری که مدتها بسته مانده و ناگهان باز می شود، از عقده گشایی های نا مطلوبی سر برآورند. مثال بسیار سادۀآن مواجهه اخیر یکی از کارگردانان سینمای ایران با رفتار روحانی نام آشنا جناب حجت الاسلام و المسلمین قرائتی در خصوص آقای دوربینی است که مدتی بر سر زبانها افتاد. من بی آنکه بخواهم رفتار آقای قرائتی را توجیه کنم که در یک برخورد منصفانه قابل توجیه هم نیست و نشانه آن عذرخواهی ایشان از ارائه چنین برخوردی است، می خواهم از افکار عمومی بپرسم که آیا چنین برخوردی با کسی که نزدیک چهل سال معلم قرآن جامعه ما بشمار آمده است، برخورد درستی است؟
شاید لازم باشد مصاحبه آن کارگردان سینما را بار دیگر مرور کنیم و اوضاع و احوال فرهنگی خویش را در آینه چنین برخوردی به معرض نقد و بررسی بگذاریم!

• سخن را کوتاه کنم. بعضی از مردمان کشور من از حداقل امکانات رفاهی برخوردار نیستند. کسانی که به اصطلاح عامیانه در تأمین نان شب خود مانده اند. سختی های زندگی اجتماعی، این مشکلات را دوچندان می کند و تاب و تحمل را از آنان می گیرد. آستانه تحمل آنان را کم کرده، زمینه پرخاش و عصبانیت را در آنها تشدید می کند و تاب و تحمل از آنان می گیرد. آستانه تحمل آنان را کم کرده، زمینه پرخاش و عصبانیت را در آنان تشدید می کند. اگر می خواهیم درباره راه رفتن آنها قضاوت کنیم کمی با کفش آنان راه برویم!
و صد البته تفاوت است میان کسی که سختی و دشواری را تمرین می کند با کسی که روز و شب مجبور است با آن زندگی کند!

 

10. طراحی لباس ها و معماری شهرها چقدر منطقی و عقلانی است؟

در این سؤال دو موضوع مهم که به نوعی همه ما را درگیر می کند و مسئله آحاد مختلف مردم است، مطرح شده است.

وقتی سخن از منطقی و عقلانی بودن موضوعی پیش می آید، به این معناست که اولاً پاسخگوی نیاز های طبیعی ما باشد. ثانیاً از منظر عقل و خرد، منطق و استدلال و عرف و هنجارهای عرفی جامعه قابل تأکید باشد. ثالثاً با شرایط و نظامات مطلوب جامعه سازگاری داشته باشد. رابعاً خرد جمعی آن را بپذیرد و توصیه کند.

آنچه شرایط فعلی ما گواهی می کند، حاکی از آن است که سیاست گذاری دقیق و مدونی برای این بخش ها صورت نگرفته است. مدل های منطقی، قاعده مند و عقلایی قابل اعتنا در این خصوص متعدد و متکثر نیستند و در یک جمله این قضایا از الگوی دقیقی تبعیت نمی کنند.

گویا نخبگان و برنامه ریزان جامعه، خود را کنار کشیده و این قبیل مسائل را به سلیقه و مذاق مردم واگذارکرده اند. این سخن کاملاً درست است که حاکمیت نباید در بخشی از زندگی مردم که به سلیقه آنان مربوط است، دخالت کند اما قطعاً اگر در بعضی بخش های بالادستی جامعه که سخن از معیارها، الگوها و هنجارهاست، سیاست گذاری های درستی صورت پذیرد- بطوری که مردم احساس کنند عاقلانه و هوشیارانه تدوین شده اند – قطعاً مقبولیت عام خواهد یافت. این قبول، نباید بر اساس اجبار و اکراه باشد نظیر کاری که در زمان رضاخان نسبت به برداشتن حجاب یا الزام مردان به سر گذاشتن کلاه پهلوی صورت پذیرفت، بلکه باید بر این پایه و اساس صورت پذیردکه مردم دریابند اگر قرار بود خودشان طرح یا مدلی را پیش بینی نموده و به مورد اجرا گذارند، چیزی بهتر از این مدل جدید از کار در نمی آمد! مردم از چنین شرایطی به طور قهری تبعیت خواهند کرد.

اما در باب طراحی لباس ها نکاتی قابل توجه و تأمل است.

نکته اول عنایت به بومی بودن لباس است و اینکه لباس ها بر اساس معیارها و ضوابط خودمان باشد. در این بخش آسیب های زیادی وجود دارد. دست کم اینکه بخشی از لباس های افراد گوناگون جامعه اعم از لباس شب، لباس مجلسی، لباس طرح دار و... بر اساس مدل های غربی، شوی لباس و تبلیغات ماهواره ها ارائه و ترویج می شوند. در بوتیک های شیک، لباس هایی را می بینیم که بخش هایی از آنها پاره شده و یا ریش ریش شده است. همچنین لباس های دیگری که شبیه گونی دوخته شده و به مبالغ گزافی فروخته می شوند. لباس هایی که پوشیدن آنها برای گروه وسیعی از افراد جامعه، عار و ننگ تلقی گردیده، اما از سوی دیگر با استقبال برخی جوانان مواجه می شوند.

نکته دوم توجه به وجهه و اعتباری است که لباس به انسان داده و یا از انسان می ستاند. این امر بویژه در خصوص افراد شاخصی چون ورزشکاران، هنرمندان، سیاستمداران و... که به زبان امروزی از آنها تعبیر به سلبریتی می شود، کاملاً جدی و اساسی است. به این دلیل که نگاه ها به سوی آنان است و حرکات و سکنات آنان بر آحاد جامعه بویژه دوستدارانشان تأثیر شگرفی بر جای می گذارد.

اکنون که سخن از سلبریتی ها به میان آمد اجازه دهید با عنایت به دو تصویر که چندی پیش از برخی هنرمندان هالیوود و همچنین بعضی بازیگران وطنی در شبکه های اجتماعی رد و بدل شد، عرض کنم که چطورممکن است لباس به انسان اعتبار بخشیده یا از وجهه و اعتبار وی بکاهد. هر دو تصویر در مراسم رسمی ثبت شده است. عکس نخست هنرمندانی چون لئوناردو دی کاپریو، جورج کلونی و ... را نشان می داد که همگی با کت و شلوار مشکی که نشانه برازندگی در پوشش لباس است، در قاب تصویر جا خوش کرده بودند. عکس دوم نیز بازیگران ایرانی را روی فرش قرمزجشنواره فیلم فجر، با تیپ و شمایلی که من بعنوان یک هموطن شرم می کنم که بگویم آنان متعلق به سرزمین منند!

تصاویر را ببینید. خود به صحت گفته من اذعان خواهید کرد.

نکته سوم به این بحث باز می گردد که با وجود همه آنچه گفته شد، اسلام و آداب و رسوم اسلامی - ایرانی ما بر لزوم زیبایی و رنگ بندی مناسب و متعارف لباس صحه می گذارد.

در احادیث ما از لباس سفید، بعنوان لباس اهل بهشت و از لباس سیاه بعنوان لباس اهل جهنم یاد شده است. طبعاً افراط و تفریط در همه این بحث ها امری مذموم و مخالف خردگرایی و تعقل در اسلام است.
در باب معماری خانه ها و شهر ها نیز نیم نگاهی به آنچه در گذشته متعارف بوده و آنچه امروز اتفاق افتاده است، می تواند مبین منطقی بودن و یا عقلانی بودن این دو وضعیت باشد.

در گذشته و در راستای معماری اسلامی - ایرانی شهر ها و خانه های ما دینداری، بهنجاری، زیبایی، انطباق با آداب و رسوم، استفاده مؤثر از عناصری چون آب، خاک، باد و ... مورد توجه جدی قرار داشت. حوض های زیبای میان خانه ها، بادگیرها، سرداب ها، دیوارهای کاهگلی و... همگی از مشخصه های خانه های قدیم بودند.

همچنین بر اساس آموزه های دینی و اسلامی و در نهایت سادگی اغلب خانه ها بیرونی و اندرونی داشتند تا جایگاه مهمان و اهل خانه از یکدیگر متمایز بوده، هر دو در راحتی به سر ببرند. حتی هشتی های مجاور درب منازل برای آن بود که مراجعان سرپایی به دور از تابش نور خورشید یا برف و باران بتوانند دقایقی را با صاحب خانه گفتگو کنند.
همچنین معماری شهر ها و خانه ها بر اساس حریم ها صورت می پذیرفت وکوبه های در به گونه ای زنانه و مردانه طراحی شده بود.

آشپزخانه ها برای آسایش بانوان «اُپن» نبود. بر اساس مبانی فرهنگ دینی که خانه بزرگ را از نشانه های کامروایی و سعادت آدمی می داند، خانه ها اغلب ویلایی بودند و در میان آنها حیاط های بزرگی برای بازی بچه ها و انس اهل خانه تعبیه شده بود.

همچنین آدمها در قالب برج ها و آپارتمان ها بر خانه های یکدیگر اشراف نداشتند.

بگذریم که محدودیت آپارتمانها چه بلایی بر سر استعداد کودکان ما می آورد؛ کودکانی که تعداد آنها روز به روز کمتر و کمتر می شود؛ تا ببینیم کِی بکلی از صفحه روزگار محو خواهند شد!

در معماری شهری نیز ما از کوچه ها و خیابان های وسیع و دل باز به مجموعه های قوطی کبریتی رو آورده ایم. بلند مرتبه سازی ها احاطه مان کرده، دلمان برای طبیعت لَه لَه می زند و با این وضعیت همچنان از روستاها به سمت شهرها و از شهرها به سمت پایتخت روانه ایم!

نمی دانم چطور بگویم ... تیشه ای برداشته ایم و بی امان بر ریشه خود می زنیم!

ادامه دارد...        

* عضو هیئت علمی پژوهشگاه فرهنگ و معارف اسلامی

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار