کد خبر: ۱۱۵۴۹۹
تاریخ انتشار: ۲۸ مهر ۱۳۹۴ - ۲۰:۳۴ 20 October 2015

واقعه عظیم عاشورا بیشتر و پیشتر از انکه یک اتفاق باشد یک فرهنگ است و حسین (ع) وارث آدم؛ نوح نبی و ... که تداوم مجاهدتهای آنان در کربلا به تبلور می ­رسد و حرکت حسین (ع) نیز سرشار از آموزه ­های زیستی و معرفتی .عاشورا حکایت انتخاب انسان است که کدام راه را برمی ­گزیند و می­ خواهد از چه کسانی پیروی کند ؟ این دنیا خواه ناخواه محل دلبری و دلباختگی است و زندگی انسان با گرایشها و گریزهایش معنی و ارزش پیدا می کند. حافظگوید :

بــــــه روز واقعه تـــــابوت مـا ز سرو کنید       کـه مـی ­رویــــــم به داغ بـــلنـد بــــالایـی

زمــــام دل بـــه کسی داده‌ام من درویش       که نیستش به کس از تاج و تخت پروایی

فراق و وصل چه باشد رضای دوست طلب      که حـیـف باشــــــد از او غـیـر او تمـنایـی

دیوان حافظ،غزل:۴۹۱

آنکه ما را داغدار کرده و بر دل و جانمان آتش نهاده ؛ بلند بالاست، هر جاذبه حقیر و کم ارزشی توان دلبری از ما را ندارد و نمیتواند ما را شیفته خود سازد. انسانها متناسب با تمنیّات و تعلّقاتشان از ارزش واقعی برخوردارند. اینکه «چه» و «که» می­تواند مرا دنبال خود کشد و دلبری کند ملاک و سنجه­ مهمی برای ارزش داوری در مورد هرکس می ­باشد. باز حافظ در غزل معروف با مطلع :

ما درس سـحـر در ره میـخانه نـهادیم          آئین دعـا در ره جـانـانـه نـهـادیـــم

در ابیات بعد می­گوید :

در خـرمـن صـد زاهــد عاقل زند آتـش          این داغ که مــا در دل دیوانه نهادیم

سلطان ازل گنج غم عشق به مـا داد          تـا روی در این منزل ویرانه نهادیم

در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را           مهر لـب او بـر در ایـن خانه نهادیم

دیوان حافظ،غزل :۳۷۱

حافظ گوید : داغی که دلم را گداخته، خرمن صد زاهد عاقل را خاکستر می­ سازد. داغ دلِ دیوانه من عادی و معمولی نیست و اشاره شد که این سنجه قابل توجهی در ارتباط با ارزش وجودی انسانها می ­باشد. عاشورا حکایت انتخاب و گزینش انسان است که کدام راه را برمی ­گزیند.

اگر پرنیـان اسـت خــود رشـتـــه­ ای         اگـــر بـــــار خــار خـود کـشـتـه ­ای

فردوسی

گر به خاری خسته‌ای خود کشته‌ای        ور حـریـر و قـزدری خـود رشـتـه‌ای

مثنوی معنوی ،دفتر سوم

انتخاب هر دو راه برای انسان ممکن و میسر است. قرآن می ­فرماید : « إِنَّا هَدَيْنَاهُ السَّبِيلَ » ، (دهر ، 3) ما راه را نشان داده و تکویناً هدایت کرده ­ایم. پس از آن : « إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا » ، (دهر ، 3 ) یا در آیه­ ای دیگر می­ فرماید : «وَ هَدَيْناهُ النَّجْدَيْنِ »،(بلد،۱۰)

از جـهــــان دو بـانـگ می­آیـد بــه ضـد          تــــا کدامین را تو بـاشی مسـتـعـد

آن یـکـی بـانــگـش نـشـــــــور اتـقـیـا       وان یـکـی بـانـگش فـریـب اشـقـیـا

مثنوی معنوی،دفتر چهارم

و:

رگ رگ است این آب شیرین آب شور        در خــلایــــق مـی­ رود تـا نـفـخ صـور

مثنوی معنوی،دفتر اول

امام حسین (ع) عبیداله بن حرّ جعفی را که مردی شجاع و از طرفداران خلیفه سوم بود(قاموس الرجال ؛ج7؛ص63) ؛ به سوی خود دعوت می­ کند، وی می ­گوید : خودم عذر می­ خواهم ولی اسب چابک و شمشیر پرقیمتی دارم، اینها را به شما می ­دهم که به دردتان می ­خورد. اما (ع) می­ فرماید : می­ خواهم خودت بیایی به اسب و شمشیر نیازی ندارم. حال اگر تمایلی به همراهی با من نداری از من فاصله بگیر که صدای یاری خواستن مرا نشنوی. شاید منظور امام حسین (ع) این باشد که من دنبال انسان هستم نه دنبال اسب و شمشیر.

تا به دنیا فکر اسب و زین بود         بعد از اینت مرکب چوبین بود

اسب در هر حال حیوان است و شمشیر قطعه ­ای فلز. امام (ع) دنبال انسان بود و شهدای کربلا نخبگان عالم هستی که امام (ع) در شب عاشورا می­ فرماید : اصحابی وفادارتر از شما نمی­ شناسم. "ما رَأیتُ اَصحاباً اَبَرّ وَ اَوفی مِن اصحابی "

امام در روز هشتم ذی الحجّه اعمال خود را به صورت عمره مفرده به پایان می­ رساند و به سوی کوفه عازم می­ شود

بود آنگه كه مِنــي و عــرفات      شـــايق جلوه آن پرتــو ذات

رفت و بُرد از حرم آن نورهدي     روح تسبيح و منــاجات و دعـا

حسرت او به دل حِجـر و حَجَر    جمله را شعله بر كف، تَف به جگر

عابد تبریزی

شاید حسین (ع) بر این نکته تأکید دارد که باطن کعبه امام است. ولادت امام علی (ع) نیز بر این نکته نغز می­تواند دلالت داشته باشد که امام در بطن خانه خدا و باطن کعبه وجود امام است . وقتی عاشورا نه به عنوان یک واقعه تراژیک[در عین جانسوز بودن]، بلکه به عنوان یک راهبرد در نظر گرفته می ­شود انسان دنبال زندگی مطابق با آموزه­ های حسینی می­ رود آنگونه که در زیارت عاشورا نیز مطرح شده از خداوند حیات و مماتی مطابق با اهل بیت عصمت و طهارت مسئلت می کند ، می ­خواهد با آن ذوات مقدسه « معیّت » پیدا کند. در زیارت عاشورا نیز می­ خوانیم : «فَأَسْأَلُ اللَّهَ الَّذِي أَكْرَمَنِي بِمَعْرِفَتِكُمْ وَ مَعْرِفَةِ أَوْلِيَائِكُمْ وَ رَزَقَنِي الْبَرَاءَةَ مِنْ أَعْدَائِكُمْ‏ أَنْ يَجْعَلَنِي مَعَكُمْ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ وَ أَنْ يُثَبِّتَ لِي عِنْدَكُمْ قَدَمَ صِدْقٍ فِي الدُّنْيَا وَ الْآخِرَةِ» تثبیت «قدم صدق» طلب می ­کند که او را به «مقعد صدق» رهنمون شود.

قرآن از زبان همسر فرعون می­ فرماید که آن بانوی مؤمنه از خداوند می ­خواهد : » رَبِّ ابْنِِ لِي عِندَكَ بَيتاً فِي الجَنّةِ و نَجِّني مِن فِرعَونَ و عَمَلِهِ و نَجِّني مِنَ القَومِ الظالِمِين« ، (خدایا! برای من نزد خودت در بهشت خانه ­ای بنا کن و از فرعون و عملش مرا نجات بده)؛(تحریم؛11) آیه فوق دارای نکاتی است از جمله اینکه خانم آسیه ، خانه ­ای که به دعا از خداوند می­ خواهد خانه ­ای است که در جوار خداوند می­ باشد. «عِندَكَ » و پس از مجاورت با خداوند به بهشت اشاره دارد. اگر مجاورت با خداوند نباشد بهشت هم برای اهل معرفت جاذبه ندارد.

عمر و مرگ این هر دو با حق خوش بود        بـی خـدا آب حـیـات آتـش بـود

از خدا غیر خدا را خواستن  ظن افزونیست و کلی کاستن

مثنوی معنوی ؛دفتر پنجم

در جوار خداوند است که تعمتهای بهشتی هم گوارا می ­شوند

حاصل عشق همان بس که اسیر غم او دل به جایی ندهد میل به جایی نکند

وگرنه دور از خداوند بهشت هم حلاوتی نخواهد داشت.

خدایا زاهد از تو حور می­خواهد شعورش بین به جنّت می­ گریزد از برت یا رب قصورش بین!

نکته دوم اینکه همسر فرعون عرض می­ کند خدایا مرا از فرعون و » عملش» نجات بده. در زیارت عاشورا هم به صف بندی­ها و عملکرد هر طیف و گروه اشاره شده و زائر عاشورایی به دعا از خداوند می­ خواهد که با اهل بیت علیهم السلام معیت داشته باشد و از بنی امیّه و پیروان آنها اظهار برائت می­ کند. امام حسن (ع) و یارانش مصداق اتمّ یک زندگی اصیل و معنادار بودند که وقتی ارزشها از آن سلب می­شود حیات فیزیکی و دنیوی هم ارزش خود را از دست می­دهد.

در جهان نتوان اگر مـردانـه زیست              همچو مردان جان سپردن، زندگی است

عشق با دشوار ورزیدن خوشست            چون خلیل از شعله گلچیدن خوشست

هر که در قعر مذلت مانده است                 ناتوانی را قناعت خوانده است

اقبال لاهوری؛اسرار خودی

از مشکلات اساسی زندگی مخصوصاً در روزگار معاصر، بی ­معنا بودن زندگی و در ادامه بی­ معنا بودن مرگ است، چرا که :

مـرگ هـریـک ای پسر هـمـرنگ اوست          پیش دشمن دشمن و بر دوست دوسـت

پـیـش تـرک آیینه را خــوش رنـگـیـست         پــیـش زنـگی آیــنـه هــم زنــگـیســــــت

آنــک مـی‌تـرسـی ز مـــــرگ انــدر فرار آن      ز خـــــود ترسـانی ای جان هوش دار

روی زشــــــت توست نـه رخـسار مرگ         جان تـــــــو هـمـچون درخـت و مرگ برگ

از تـــو رستست ار نـکـویست ار بدست         ناخوش و خوش هر ضمیرت از خـودست

مثنوی معنوی ،دفتر سوم

و امام حسین (ع) با قیام جاودانه­ اش به زندگی و مرگ معنا می بخشدو می فرماید:"« إِنِّيْ لا أَرَيَ الْمَوْتَ إِلَّا سَعَادَةً وَالحَياةَ مَعَ الظّالِمِينَ إِلّا بَرَما »،(من مرگ را جز سعادت، و زندگي با ستمگران را بجز مايه ملالت و بدبختي نمي‏بينم) ،(مسندالامام الشهيد، ج 2ص 478)

امام حسین (ع) حدیثی از پیامبر اکرم (ص) نقل می فرماید که : «(إِنَّ اللَّهَ يُحِبُّ مَعَالِيَ الأُمُورِ وأَشْرَافَهَا، وَيَكْرَهُ سَفَاسِفَهَا»،(تاریخ یعقوبی ،ج۲)

متنبی نیز گوید:

إذا غـامَـرْتَ في شَـرَفٍ مَـرُومِ فَـلا تَقـنَعْ بـمـا دونَ النّـجـومِ

فـطَعْـمُ المَـوْتِ في أمْرٍ حَقِـيرٍ كطَعْمِ المَوْتِ في أمْرٍ عَظيمِ

حسین (ع) نه فقط تهذیب نفس که تضحیه نفس کرد :

عـاشقم مـن کـشتهٔ قربان لا            جـان مـن نـوبتـگه طبـل بلا

ای حریفان من از آنها نیستم             کز خیالاتی درین ره بیستم

من چو اسماعیلیانم بی‌حذر            بل چو اسمعیل آزادم ز سر

فـارغـم از طـمطراق و از ریا            " قل تعالوا" گفت جـانم را بیا

مثنوی معنوی،دفتر سوم

الحمد لله رب العالمین

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
آخرین اخبار